تبليغاتX
 گر به خود آیی به خدایی رسی
گر به خود آیی به خدایی رسی
از ره غفلت به گدایی رسی گر به خود آیی به خدایی رسی
گر به خود آیی به خدایی رسی


بهوش باشيد! من قاصد صاعقه ام
و يك قطره باران درشتي از ابرها ميپاشم
ولي صاعقه اي كه من قاصد آنم انديشة تجربه شده است

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
< a href="cat-1.aspx" class="links" target="_blank">سخنان بزرگان
اخبار
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder

 غزلی زیبا از علامه طباطبایی(ره)

 مهرخوبان دل و دین از همه بی پَـــروا برد

رُخ شَــطرنج نبُرد آنــچه رخ زیبـــا برد

 

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت

از سَمَک تا به سُهایش کشش لیلی برد

 

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه

ذرٌه یی بودم و مِهــــر تو مــرا بالا برد

 

من خَس بی سر و پایم که به سیل افتادم

او که می رفت مرا هـــم به دل دریا برد

 

جام صَهبا ز کجا بود مگر دست که بود

که درین بزم بگردید و دل شیـــدا برد؟

 

خَمِ ابروی تو بود و کف مینوی تو بود

که به یک جلوه زمن نام و نشان یکجا برد

 

خودت آموختِیَم مِهر و خودتِ سوختِیَم

با برافروختــه رویی که قــرار از ما بــرد

 

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی

خـــم ابروت مــرا دید و زمن یغمـا برد

 

همه دل باخته بودیم وهراسان که غمت

همه را پشت سـر انداخت مرا تنـها برد


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!